وقتی دوران نوزادی در حال گذر است، برخی مشکلات و ناخوشی ها را می توان به کمک دکتر یا دیگر افراد متوجه شد، برای مثال پزشک متوجه می شود که نوزاد نیاز به اکسیژن بیشتری داشته و برایش استفاده از اکسیژن هود را تجویز می کند اما کودکان، به ویژه کوچکترها، متخصصان واقعی «حل مسئله» یا هنر حل مشکلات هستند. به طور طبیعی برای آنها تلاش می شود تا بفهمند کارها چگونه کار می کنند و از سوءتفاهم های اولیه دلسرد نمی شوند.

کافی است ببینیم چه اتفاقی می‌افتد اگر ناخواسته گوشی هوشمندی را در دست یک کودک دو ساله بگذاریم بدون اینکه چیزی به او بگوییم… بعد از یک بعدازظهر او قبلاً فهمیده است که چگونه قفل را باز کند و چگونه بازی‌ها و موزیک ویدیوها را شروع کند. بعد از یک هفته او بهتر از ما می داند که چگونه از آن استفاده کند.

حیف که وقتی بزرگ می‌شویم این استعداد طبیعی را از دست می‌دهیم و در مقابل مشکلات شروع به یخ زدن می‌کنیم و معتقدیم که نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم.

بیشتر کودکان این توانایی را به طور مستقل و بیش از هر چیز به لطف تعامل روزانه با بزرگسالانی که آماده مشارکت مسئولانه در برنامه ریزی، ارائه توضیحات واضح و جامع به آنها هستند، توسعه می دهند. مطمئناً کودکان باید یاد بگیرند که چگونه مشکلات خود را به تنهایی حل کنند، زیرا این یکی از مهمترین مهارت های مفید برای آینده آنها خواهد بود.

اگر فرزندانمان را شفاعت کنیم و بیشتر مشکلاتشان را حل کنیم، آنها وابسته، ضعیف و بی مسئولیت بزرگ می شوند. انعکاس این محافظت بیش از حد به وضوح در موقعیت‌های روزمره مانند انجام تکالیف، انجام کارهای ساده یا مدیریت درگیری‌هایی که با همسالان خود دارند، آشکار می‌شود.

اگر ابتدا به این شکل با مشکلات خود برخورد کنیم و به کودکان نشان دهیم که چگونه با مشکلات خود یا با مسائلی که هر دوی ما را تحت تأثیر قرار می دهند، همین کار را انجام دهند، به آنها کمک می کنیم مستقل، مستقل رشد کنند و تصمیمات معقولی بگیرند.

علاوه بر این، کمک به کودکان برای حل مشکلاتشان، خطر انجام رفتارهای ضداجتماعی را که برای خود و دیگران مضر است، محدود می‌کند، رفتارهایی که اغلب ناشی از احساس ناامیدی، نارضایتی، درک نادرست و گوش ندادن بزرگسالان مرجع است.

این بدان معنا نیست که ما باید آنها را بدون راهنمایی رها کنیم، می‌توانیم از آنها در انتخاب‌هایشان حمایت کنیم، اعتماد به نفس را در آنها ایجاد کنیم و عزت نفس خوبی را در آنها پرورش دهیم. به این ترتیب، خطر انجام رفتارهای ضداجتماعی را که برای خود و دیگران مضر است، محدود خواهیم کرد، رفتارهایی که اغلب ناشی از احساس ناامیدی، نارضایتی، درک نادرست و گوش ندادن بزرگسالان مرجع است.

برای کمک به رشد و زنده نگه داشتن مهارت‌های حل مسئله، می‌توانیم با تحریک آنها، بسته به سنشان، با بازی‌ها یا با پرسیدن سؤالاتی به آنها کمک کنیم تا آنها را به تفکر راهنمایی کنیم.

چندین رویکرد مختلف برای حل مسئله وجود دارد. معمولاً از یک روش گام به گام یا مراحلی استفاده می کنند که به مراحل مختلف حل مسئله می پردازد. هر روشی مزایا و معایبی دارد.

برای حل موثر یک مشکل، هنوز نیاز به منطق و خلاقیت در بخش های مساوی و بالاتر از همه، توانایی توسعه یک استراتژی وجود دارد.

اگر ابتدا به مشکلات خود به این شکل برخورد کنیم و به کودکان نشان دهیم که چگونه با مشکلات خود یا با مسائلی که هر دوی ما را تحت تأثیر قرار می دهد، همین کار را انجام دهند، به آنها کمک می کنیم تا مستقل شوند و تفکر انتقادی داشته باشند و تصمیمات مؤثر و مؤثری بگیرند. راه معقول . .

مراحل حل مسئله

مراحلی که می تواند به حل مشکل منجر شود عبارتند از:

شناسایی مشکل (تضاد)؛

ما در اینجا مشکلی داریم و نمی‌دانم چگونه می‌توانیم آن را با هم حل کنیم. چه مشکلاتی داریم؟ چه چیزی را می توان تغییر داد تا اوضاع بهتر شود؟ کدام قوانین یا…. نیاز داریم؟ برای بهبود این وضعیت از چه راهکارهایی می‌توانیم استفاده کنیم؟»

تعریف / پیشنهاد راه حل های ممکن؛

پس از شناسایی مشکل، می توان راه حل هایی را پیشنهاد کرد، بدون اینکه فوراً ارزیابی شود که آیا آنها خوب هستند یا خیر. به عنوان مثال “راه حل های ممکن برای این مشکل چیست؟ بیایید ببینیم چند ایده می توانیم پیدا کنیم. با انجام بررسی راه حل های ممکن.

ارزیابی راه حل های پیشنهادی؛

«اکنون زمان آن است که دریابیم کدام یک از این راه حل ها را دوست داریم و کدام را دوست نداریم. آیا الویت بندی خاصی دارید؟ در مورد این ایده چه فکری می کنید؟ ” راه حل های ارزیابی منفی را خط بزنید و از پیام های اول شخص برای بیان احساسات خود در مورد آن استفاده کنید: “من نمی توانم این ایده را بپذیرم زیرا …”. کودک را تشویق کنید تا از پیشنهادات خود دفاع کند، بدون اینکه عجله داشته باشید. اگر کودک هنوز صحبت نکرده است، او را تشویق کنید: “به نظر می رسد نظر شما را نشنیده ام و کنجکاو هستم که بدانم نظر شما چیست…”

تصمیم بگیرید، به توافق برسید؛

ما نباید به طور تصادفی رای دهیم یا قرعه کشی کنیم (این همیشه برنده و بازنده ایجاد می کند)، باید به رضایت متقابل امیدوار باشیم. بپرسید: “اگر این ایده را عملی کنیم، فکر می کنید چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟” “آیا ما راضی خواهیم شد؟” آیا فکر می کنید که ما از این طریق می توانیم مشکل خود را حل کنیم؟ “جایی که

و آیا ممکن است اشتباه کنیم؟” “من می خواهم این راه حل را امتحان کنم، نظر شما چیست؟” راه حل های مورد توافق را بنویسید.

آن را عملی کنید؛

مشخص کنید که چه کسی، چه زمانی و چه کاری باید در موقعیت مشکل خاص شناسایی شده انجام شود. «برای اجرای تصمیم خود به چه چیزی نیاز داریم؟ چه کسی و از چه زمانی مسئولیت آن را بر عهده می گیرد؟» ما از مدل های مرجع صریح استفاده می کنیم، به عنوان مثال. “منظور شما از استفاده از لحن معمولی برای درخواست چیزها چیست؟”

بررسی کنید که راه حل کار می کند.

بازخورد و داده ها را جمع آوری کنید تا مطمئن شوید به هدف تعیین شده دست یافته اید. «به نظر شما چطور در این دوره پیش می‌رود؟ به نظر شما مشکل برطرف شده است؟ آیا متوجه می‌شوید که استراتژی‌ای که دارید/استفاده کرده‌اید مفید بوده است؟»

اینها شش مرحله از فرآیند حل مسئله هستند که هر یک از ما هر بار که مشکلی داریم یا خود را در حال حل نیازهای برآورده نشده می بینیم کم و بیش آگاهانه انجام می دهیم. راهبردها به طور گسترده در ارتباطات مؤثر گوردون پوشش داده شده است.

حل مسئله در مدرسه

از دیدگاه آموزشی، مرتبط با یادگیری، حل مسئله را می توان به عنوان توانایی دانش آموز در حل مسائل از طریق توانایی ارزیابی و ارزیابی عینی، تعمیم یافته و کاربردی در موقعیت های مشابه تعریف کرد. در سطح مدرسه ابتدایی، مشکلات ممکن است عمدتاً در حل مسائل حسابی در ارتباط با مسائل محاسباتی ایجاد شود.

توانایی حل مسائل فقط به رویه هایی که یادگیرنده به روش مکانیکی در نظر می گیرد یا به توانایی درک توضیحات بستگی ندارد، بلکه مستلزم مشارکت فعال و خلاقانه است.

هنگامی که کودکان زبانی را یاد بگیرند که به آنها اجازه می دهد موقعیت های معمولی را از طریق تشکیل توالی های علت و معلولی تفسیر کنند، می توانند با مشکلات کوچکی که از موقعیت های جدید و غیرمنتظره ناشی می شوند کنار بیایند و آنها را حل کنند. و مراقب باشید… ممکن است واقعاً شما را غافلگیر کنند.

فقط به این دلیل که یک مشکل هنوز حل نشده است، لزوماً به معنای غیرممکن بودن حل آن نیست.»